«اسکار» پسربچه ترسوی 12 ساله در آرزوی انتقام است. او عاشق «الی» میشود که دختر منحصر بفردی است. این دختر از نور خورشید و همینطور خوردن غذا دوری می جوید. الی به اسکار توانایی انتقام میدهد اما وقتی پسر متوجه میشود که او باید برای زنده ماندن خون بقیه را بمکد در دو راهی انتخاب قرار میگیرد.
R
«سر ویلیام مکور دل» (گامبن) و همسرش، «لیدی سیلویا» (اسکات تامس)، زوج ثروتمند بریتانیایی، تعداد زیادی از دوستان، نزدیکان و خویشان خود را برای یک هفته شکار و استراحت، به ملک اربابی شان دعوت می کنند. تعدادی پیشخدمت زن و مرد هم مشغول پذیرایی و در ضمن شاهد ماجراهای مهمانان هستند...
یک مجسمهساز که برای افتتاح یک نمایش جدید آماده میشود، سعی میکند در میان درامهای روزمره خانواده و دوستان کار کند.
دیو لیزفسکی یک دانش آموز ساده دبیرستانی است که به کتابهای کمیک علاقه زیادی دارد. او یک روز تصمیم می گیرد یک ابرقهرمان شود، در حالی که نه قدرتی دارد، نه آموزشی دیده و حتی دلیل قانع کنندهای هم برای انجام این کار ندارد.
یک پزشک نظامی سابق زمانی که مافیای ایرلندی کنترل بیمارستانی را که او در آن کار می کند به دست می گیرد، خود را در یک نبرد مرگبار برای بقا می بیند. وقتی پسرش به گروگان گرفته می شود، او مجبور می شود به گذشته سخت جنگ و مهارت های مرگبار خود تکیه کند، پس از اینکه متوجه شد هیچ کس دیگری برای نجات او وجود ندارد.
یک فروشنده ماری جوانا در بازار سیاه سعی می کند قبل از اینکه حشیش قانونی شود از تجارت خارج شود، یک امتیاز نهایی را کسب کند.
در روز اعدام برنامه ریزی شده، یک قاتل زنجیره ای محکوم به ارزیابی روانپزشکی می شود که طی آن ادعا می کند که یک شیطان است و در ادامه ادعا می کند که قبل از اتمام زمان آنها، روانپزشک مرتکب سه قتل می شود ...
باغبان دقیقی که به مراقبت از زمین های یک ملک زیبا و دلسوزی به کارفرمای موذی ثروتمندش، اختصاص دارد.
یک مبارز سابق MMA و برادرانش باید خانواده ربوده شده خود را پس از سرقت 50 میلیون دلاری الماس غیرقانونی از یک سندیکای جنایی خطرناک نجات دهند.
در برکه ای متروکه، راهبی پیر در قلعه ای شناور زندگی می کند. این استاد خردمند به همراه پسری زندگی می کند که او هم قصد دارد راهب شود. مخاطب در این فیلم شاهد گذر فصل ها و سال های زیادی است.