این فیلم داستان خانواده هردمن را روایت میکند که بچههای آنها به بدنامترین و شلوغترین بچههای شهر معروف هستند. هنگامی که این بچههای خرابکار تصمیم میگیرند در نمایش کریسمس کلیسا شرکت کنند، همه نگران هستند که این نمایش سنتی به یک فاجعه تبدیل شود...
کمدی
گروهی از هنرمندان پرهیاهو برای فیلمبرداری یک فیلم ترسناک به یک خانهباغ ظاهراً تسخیرشده میآیند، اما خیلی زود برنامههایشان با ورود ارواح و موجودات ماورایی که در آنجا ساکن هستند، به هم میریزد.
دختری که در سیلیکونولی، در سایهٔ بازگشت موفق استیو جابز به اپل و تأثیر عظیم او بر خیالپردازیها، آرزوها و روابطش، بزرگ شده است.
در دنیایی که رازها، خطر و هوس در هم تنیدهاند، او فقط یک دزد نیست، بلکه ارباب قلبهاست. هر حرکتی که انجام میدهد حسابشده است، هر لبخند، هر نگاه، هر لحظه دزدیده شده عمدی به نظر میرسد، اما وقتی نوبت به او میرسد، به نوعی برنامهریزی نشده به نظر میرسد.
یک باربر تازهکار وارد رابطهای غیرمنتظره با کوچکترین دخترِ خانوادهای سرشناس در انگلستان میشود. همزمان، تنشها و رقابتها در خاندان داونپورت بالا میگیرد؛ خانوادهای که تحت هدایت لرد و لیدی داونپورت، درگیر پیامدهای شکست فاجعهبار مراسم ازدواج دختر ارشدشان با پسرعموی بیملاحظه و ناپسند او هستند.
یک هواشناس در تعطیلات در زادگاهش با عشق دوران دبیرستانش دوباره ملاقات میکند.
اعضای مرد یک انجمن کرال در جنگ جهانی اول ثبت نام میکنند و دکتر گاتری سختگیر را برای جذب نوجوانان باقی میگذارند. آنها با هم لذت آواز خواندن را تجربه میکنند در حالی که پسران جوان با اعزام قریبالوقوع خود به ارتش دست و پنجه نرم میکنند.
در زندگی پس از مرگ که ارواح یک هفته فرصت دارند تا تصمیم بگیرند ابدیت را کجا بگذرانند، جوآن با انتخابی غیرممکن بین مردی که زندگیاش را با او گذرانده و اولین عشقش که در جوانی فوت کرده و دههها منتظر آمدنش بوده، روبرو است.
لورل و هاردی در پی “مری رابرتز” هستند تا خبر فوت پدرش را به وی بدهند و ارثیه هنگفتی از جمله یک معدن طلا را که پدرش برایش به جای گزارده به وی تحویل دهند. آنها مری را در کافهای در غرب میابند. ولی صاحب کافه و همسرش طماعش در پی بدست تصاحب این ثروتند.