وقتی پسر الن و پاول در یک بعدازظهر دلپذیر در جشن بیست و پنجمین سالگرد ازدواجشان، دوست دختر جدیدش را معرفی میکند، هیچکس گمان نمیکند که این آغاز پایان این خانواده شاد است. دوست دختر جدید، لیز، دانشجوی سابق الن است که چند سال قبل، پس از اینکه الن او را در کلاس به خاطر ایدئولوژی رادیکالش مورد انتقاد قرار داد، دانشگاه را ترک کرد.
هیجان انگیز
۱۹۳۴. کارآگاه خصوصی میراندا گرین در حال بررسی قتلی است که در سفارت بریتانیا در قاهره رخ داده است، جایی که یک سند فوق سری به سرقت رفته و کاخ باکینگهام و صلح جهانی را به خطر انداخته است. همه کسانی که در این مکان بسته حضور دارند مظنون هستند: عکاس آمریکایی، دانشجوی انگلیسی، بازیگر آمریکایی، نگهبان امنیتی مصری، مترجم سفیر، باغبان مصری و - چرا که نه؟ - خود سفیر. اما چه کسی انتظار داشت که گروه کوچکی از نازیها پشت نقشهای باشند که کاخ باکینگهام و صلح جهانی را به خطر بیندازد؟
دو جوان شیفته نظریه توطئه، مدیرعامل قدرتمند یک شرکت بزرگ را ربودهاند، چون مطمئناند که او یک بیگانه است و قصد دارد سیاره زمین را نابود کند
پس از مرگ مرموز شوهرش، لاستینی معتقد است که یک موجود تاریک دخترش، آروم، را تسخیر کرده است. تنها پنج روز مانده به تولد سال کبیسه آروم، لاستینی و دو فرزند دیگرش برای کمک گرفتن از شفادهندگان معنوی به سراسر جاوا سفر میکنند. همانطور که چنگال شیطان محکمتر میشود، آنها برای نجات آروم و یافتن راه بازگشت به خانه با زمان میجنگند.
لیندا که زندگیاش از هم پاشیده، تلاش میکند تا با بیماری مرموز فرزندش، شوهر غایبش، یک فرد گمشده و رابطهی خصمانهاش با درمانگرش کنار بیاید.
آنیا مانند مادر نامزدش که اخیراً فوت کرده رفتار میکند، امت باید با عمیقترین آسیبهای روحی خود مقابله کند تا نامزدش را از این مالکیت گیجکننده رها کند.
نویسنده اَگی ویگز که در غم از دست دادن پسرش بهسر میبرد، با تلاش برای کشف راز ناپدید شدن همسر همسایهاش نیل جارویس و کارهای مشکوک او، هدف و معنای تازهای در زندگی پیدا میکند.
در سال ۱۸۷۸، ۲۹۲ سامورایی با وعدهٔ جایزهای به ارزش ۱۰۰ میلیارد ین گرد هم میآیند تا در یک نبرد مرگبار شرکت کنند. به هر کدام یک بُرسْتگ چوبی داده میشود و هرکس که بهعنوان آخرین بازمانده به توکیو برسد، برنده است. شوجیرو ساگا برای نجات خانوادهٔ بیمار خود وارد این رقابت میشود. در طول مسیر، بازیای خطرناک و مرگبار برای بقا آغاز میشود.
در یک خانه قدیمی چندخانواره به نام «ویلا وونجونگ»، جو-هیون به طور اتفاقی برگه تبلیغاتی کلیسای فرقهای را که دریافت کرده، داخل صندوق پستی شین-هی میاندازد. شین-هی کمکم خود را وقف کلیسا میکند و با اشتیاق، همسایگانش را برای درمان پسر بیمار خود به ایمان آوردن ترغیب میکند.
در آیندهای نزدیک، در ساردینیا، سکونتگاههای باستانی دوباره زنده میشوند و بار دیگر میزبان انسانها میشوند. عموهای میلا، میراث پدرش را از او میدزدند. او پس از ماجراهای فراوان، موفق به انتقام میشود. با وجود این، دختر هنوز برای یافتن آرامش تلاش میکند و بنابراین تصمیم میگیرد در جستجوی خود، سفری معنوی را آغاز کند.