پس از گذراندن چهارده سال زندان بهخاطر سرقت، «آنکر» آزاد میشود و دوباره با برادر مبتلایش به بیماری روانی، «مانفرد»، دیدار میکند؛ برادری که تنها کسی است که میداند پولهای دزدیدهشده کجا پنهان شدهاند، اما محل آن را از یاد برده است. همین موضوع آنها را به سفری میکشاند برای یافتن پولها و روبهرو شدن با حقیقتِ خودشان.
دانمارک
میرته، یکی از اعضای «ارتش حیوانات»، بهطور مخفیانه از وحشتهای یک مزرعهٔ پرورش خوک فیلمبرداری میکند و بچهخوکها را آزاد میسازد؛ اما در نهایت با نبردی خونین میان انتقام نَشا و خشم کشاورز روبهرو میشود.
خواهران نورا و اگنس پس از سالها دوری، دوباره با پدرشان گوستاو ــ کارگردان کاریزماتیکی که زمانی بسیار مشهور بوده ــ روبهرو میشوند. گوستاو به نورا، که بازیگر تئاتر است، نقشی در فیلمی پیشنهاد میکند که امیدوار است بازگشت دوبارهاش باشد. اما زمانی که نورا پیشنهاد را رد میکند، خیلی زود میفهمد پدرش همان نقش را به یک ستاره جوان و مشتاق هالیوود داده است.
در دهه 1860، ویوین لو کودی، فرانسوی-کانادایی به شدت مستقل، به همراه هولگر اولسن، مهاجر دانمارکی، سفری را آغاز میکند و تلاش میکند تا زندگی مشترکی را در شهر غبارآلود الک فلتس، نوادا ایجاد کند. هنگامی که هولگر تصمیم می گیرد برای اتحادیه در جنگ داخلی رو به رشد بجنگد، ویوین باید از خود مراقبت کند، که در شهری که توسط یک شهردار فاسد کنترل می شود آسان نیست.
با الهام از وقایع واقعی، فصلی تاریک در تاریخ دانمارک و معضلات غیرقابل تصوری را به تصویر می کشد که مردم باید در پی جنگ با آن مواجه شوند.
در عصر حجر قدیم، یک گروه متفاوت از انسان های اولیه در جستجوی سرزمینی جدید گرد هم می آیند. اما وقتی به یک موجود بدخواه و عرفانی مشکوک می شوند که آنها را شکار می کند، طایفه مجبور می شوند با خطری روبرو شوند که هرگز تصور نمی کردند.
داستان رابطهی پرتنش یک رواندرمانگر و بیمار خطرناک جدیدش.
جزیرهای تحت تاثیر یک پدیده خواب غیرقابل توضیح قرار گرفته و از سایر مناطق جدا شده است. در این میان عکاسی به نام ساموئل برای ثبت این اتفاق به این جزیره میرود. اما زمانی که با دختری به نام استلا روبرو میشود که به خوابی عمیق فرو رفته است، عاشق او میشود بدون اینکه متوجه خطری باشد که در پدیده خواب وجود دارد و…
ایوا، یک افسر زندان ایدهآلیست، با معضل بزرگی در زندگیاش روبرو میشود وقتی که یک مرد جوان از گذشتهاش به زندانی که او در آن کار میکند منتقل میشود. بدون آنکه رازش را فاش کند، ایوا از مسئولان میخواهد که به بخش این جوان منتقل شود – بخش سختترین و خشنترین قسمت زندان. اینجا است که یک تریلر روانشناختی نگرانکننده آغاز میشود، جایی که حس عدالت ایوا نه تنها اخلاق و وجدان او را به چالش میکشد، بلکه آیندهاش را نیز در معرض خطر قرار میدهد.
پس از آنکه نویسندهای به نام میا با امیلی، پدری تنها، عاشق میشود، خوشبختی آنها زمانی به چالش کشیده میشود که برای داشتن فرزندان مشترک، تحت درمانهای ناباروری قرار میگیرند.