گروهی از هنرمندان پرهیاهو برای فیلمبرداری یک فیلم ترسناک به یک خانهباغ ظاهراً تسخیرشده میآیند، اما خیلی زود برنامههایشان با ورود ارواح و موجودات ماورایی که در آنجا ساکن هستند، به هم میریزد.
هند
روستاییِ خونسردی به نام «مادِوا» دلباختهٔ «پاروَتی» میشود و در این مسیر، احساسات و پیوندهای انسانی را کشف میکند. با گشودن دلش به زندگی و روابط، درگیریها با خانوادههای رقیب، درک تازهٔ او از عشق و انسانیت را به آزمون میگذارند.
این فیلم بر اساس یکی از وقایع واقعی قرن بیستم ساخته شده که بهطور گسترده با نام «حادثهٔ کومهگاتا مارو» شناخته میشود. فیلم، بخشی تأثربرانگیز از تاریخ را روایت میکند؛ زمانی که گروهی از مهاجران سیک هندی سوار بر یک کشتی بخار ژاپنی به نام «کومهگاتا مارو» با ۳۷۶ مسافر از هند وارد بندر ونکوور شدند. اما دولت کانادا، با اجرای قوانین تبعیضآمیز مهاجرتی، از ورود بیشتر این مسافران که اصالت هندی داشتند جلوگیری کرد. پس از دو ماه کشمکشهای حقوقی و اعتراضها، کشتی مجبور شد به هند بازگردد. این رویداد، بازتابدهندهٔ تعصبات نژادی و سیاستهای مهاجرتی آن دوران است و نمادی از مبارزه برای برابری و عدالت بهشمار میآید.
این فیلم با بررسی ریشههای شیوا کادوبتّو در دوران سلسله کادامبا، به کاوش در طبیعت وحشی و افسانههای فراموششده پیرامون گذشته او میپردازد.
داستان حول زندگی بهیراتی رانگال میچرخد، از سفر او از یک وکیل مسئول و قانونمدار به رئیس مصلح و مهربان جرم در کارناتاکا.
در دهکده ای کوچک، هانومانتو، یک دزد خرده پا، جواهری اسرارآمیز پیدا می کند که به او قدرت های خداگونه می دهد. آیا او موفق خواهد شد که این قدرت ها را از افتادن در دستان اشتباه نگه دارد و دهکده خود را نجات دهد؟
سرتیپ بلرام سینگ مهتا از تیپ تانک 45 سواره نظام در طول جنگ هند و پاکستان در سال 1971 به همراه خواهر و برادرش در جبهه شرقی جنگیدند و...
ویرا یک اسلحه را از یک اسلحه خانه می دزدد، غافل از اینکه ارجان، وارث مغازه، او را تعقیب خواهد کرد. ارجان به ویرا تیراندازی و پرداخت هزینه اسلحه را یاد می دهد، اما ارجان عاشق او می شود. ویرا ارجان را به چالش می کشد و باعث ایجاد پیچ و تاب در رابطه آنها می شود.
یک پستچی که از سختی کار در دهکده ای دورافتاده به تنگ آمده است. اما در حین بالا رفتن از کوه برای رساندن نامه، با داستان یک پستچی که 150 سال قبل از او زندگی می کرده آشنا می شود و ...
در سال ۱۹۷۱ در جریان جنگ هند و پاکستان دختری بیست ساله به نام سهمت (آلیا بات) به در خواست پدرش تصمیم میگیرد کالج را رها کرده و...