این فیلم بر اساس یکی از وقایع واقعی قرن بیستم ساخته شده که بهطور گسترده با نام «حادثهٔ کومهگاتا مارو» شناخته میشود. فیلم، بخشی تأثربرانگیز از تاریخ را روایت میکند؛ زمانی که گروهی از مهاجران سیک هندی سوار بر یک کشتی بخار ژاپنی به نام «کومهگاتا مارو» با ۳۷۶ مسافر از هند وارد بندر ونکوور شدند. اما دولت کانادا، با اجرای قوانین تبعیضآمیز مهاجرتی، از ورود بیشتر این مسافران که اصالت هندی داشتند جلوگیری کرد. پس از دو ماه کشمکشهای حقوقی و اعتراضها، کشتی مجبور شد به هند بازگردد. این رویداد، بازتابدهندهٔ تعصبات نژادی و سیاستهای مهاجرتی آن دوران است و نمادی از مبارزه برای برابری و عدالت بهشمار میآید.
تاریخی
یک باربر تازهکار وارد رابطهای غیرمنتظره با کوچکترین دخترِ خانوادهای سرشناس در انگلستان میشود. همزمان، تنشها و رقابتها در خاندان داونپورت بالا میگیرد؛ خانوادهای که تحت هدایت لرد و لیدی داونپورت، درگیر پیامدهای شکست فاجعهبار مراسم ازدواج دختر ارشدشان با پسرعموی بیملاحظه و ناپسند او هستند.
پنج سال پیش، مردی جوان و برادرش در حالت غیر عادی خود باعث مرگ یک رهگذر می شوند. اکنون پس از گذشت چند سال، تصمیم می گیرند تا زندگی جدیدی را آغاز کنند و...
یک پستچی که از سختی کار در دهکده ای دورافتاده به تنگ آمده است. اما در حین بالا رفتن از کوه برای رساندن نامه، با داستان یک پستچی که 150 سال قبل از او زندگی می کرده آشنا می شود و ...
در سال ۱۹۷۱ در جریان جنگ هند و پاکستان دختری بیست ساله به نام سهمت (آلیا بات) به در خواست پدرش تصمیم میگیرد کالج را رها کرده و...
آوریل ۱۹۴۰. چشم جهان به نارویک، شهر کوچکی در شمال نروژ، منبع سنگ آهن مورد نیاز برای ماشین آلات جنگی هیتلر است. از طریق دو ماه جنگ شدید زمستانی، هیتلر اولین شکست خود را متحمل شد.
سارا رکتر، دختر آمریکایی-آفریقاییتبار که در اوایل دههی ۱۹۰۰ در قلمرو سرخپوستان اوکلاهما به دنیا آمده بود، باور دارد که زیر زمین بیحاصلی که به او واگذار شده، نفت وجود دارد — و ایمانش درست از آب درمیآید. هنگامی که سودجویان صنعت نفت به طمع زمین او نزدیک میشوند، سارا برای حفظ کنترل بر زمین نفتخیزش به خانواده، دوستان و چند حفار ماجراجوی تگزاسی تکیه میکند و سرانجام در یازدهسالگی به یکی از نخستین میلیونرهای زن آمریکایی-آفریقایی کشور تبدیل میشود.
جان دیویدسون که در ۱۵ سالگی به سندرم تورت مبتلا شد، برخلاف انتظار، دوران پرآشوب نوجوانی را پشت سر گذاشت و به بزرگسالی رسید و با الهام از مهربانی دیگران، هدف واقعی زندگی خود را کشف کرد.
داستان مبارزات لورنز هارت با اعتیاد به الکل و سلامت روان را روایت میکند، در حالی که او سعی میکند در افتتاحیه فیلم «اوکلاهما!» آبروی خود را حفظ کند.
زمانی که صدها شبهنظامی به شرق صباح حمله میکنند، پلیس سلطنتی مالزی نیرویی ویژه را برای مقابله با این تجاوز اعزام میکند.