یک فانتزی تاریک که در آن مجرمان محکوم به انجام اعمال قهرمانانه در یک واحد نظامی کیفری و جنگ علیه ارتش پادشاه اهریمنی میشوند.
فانتزی
مدی، نوجوانی که در دنیای پس از مرگ گیر افتاده و در حال بررسی ناپدید شدن خودش است، در حالی که با برزخ دوران دبیرستانش کنار میآید، به ماموریتی برای حل جرم میرود.
سایمون ویلیامز، بازیگر خردهپا، در حالی که تلاش میکند نقش رویاییاش را به دست آورد، برای رسیدگی به زندگی شخصیاش تقلا میکند و در عین حال قدرتهای خارقالعادهاش را پنهان میکند. در همین حال، یک مامور دولتی مرموز از یک دوستی جدید برای نجات شغل خود استفاده میکند.
یک قرن قبل از GOT، سر دانکن بلندقامت و ملازمش، اگ، در حالی که سلسله تارگرین بر تخت آهنین حکومت میکردند و اژدهایان هنوز در یادها بودند، در وستروس پرسه میزدند. سرنوشتها و دشمنان بزرگی در انتظار دوستان بینظیر هستند.
در جهان قرونوسطاییِ وروکا، هیولاها و شیاطین آزادانه پرسه میزنند و بشر را به وحشت میاندازند. «شیطان استخوانی» سالهاست که پادشاهیِ رِمِنی را در عذاب نگه داشته است. پس از آنکه گروهی از ردگیران در کشتن این موجود ناکام میمانند، شاه ساموئل تصمیم میگیرد یک گروه نخبه از شکارچیان هیولا را به میدان بیاورد. این شکارچیان باید از تمام مهارتهایی که در سراسر جهان آموختهاند استفاده کنند تا این شرّ باستانی را نابود سازند. آیا آنها کافی خواهند بود، یا «شیطان استخوانی» به فرمانرواییِ وحشتبار خود ادامه خواهد داد؟
زوج جوانی به نامهای زک و اِمی تصمیم میگیرند با یک سفر بالن هوای گرم بر فراز رشتهکوههای دولومیت ایتالیا، رابطهٔ خود را دوباره احیا کنند. وقتی آنها و خلبان، هری، با مسافر سومی به نام جولیا همراه میشوند، اتفاقاتی رخ میدهد که هرگز در پنج هزار متر ارتفاع، تصورش را هم نمیکردند.
در دنیایی که رازها، خطر و هوس در هم تنیدهاند، او فقط یک دزد نیست، بلکه ارباب قلبهاست. هر حرکتی که انجام میدهد حسابشده است، هر لبخند، هر نگاه، هر لحظه دزدیده شده عمدی به نظر میرسد، اما وقتی نوبت به او میرسد، به نوعی برنامهریزی نشده به نظر میرسد.
وقتی یک مهمان جذاب به قلعهای دورافتاده میرسد، رابطهی حساس بین شوهری بیتوجه، عروس بیگناهش چری و خدمتکار فداکارشان هیرو، به آشوب کشیده میشود.
در زندگی پس از مرگ که ارواح یک هفته فرصت دارند تا تصمیم بگیرند ابدیت را کجا بگذرانند، جوآن با انتخابی غیرممکن بین مردی که زندگیاش را با او گذرانده و اولین عشقش که در جوانی فوت کرده و دههها منتظر آمدنش بوده، روبرو است.
آنا و السا میخواهند در آرندل زندگی جدیدی را شروع کنند و کاری کنند که قلعه کمی راحتتر به نظر برسد. در حالی که آنها برای رهایی از مرزهای سنت تلاش میکنند، دوک وسلتون برنامههای دیگری برای خانه آنها در کنار دستهای از پافینها دارد.