۱۹۲۷. قطار سریعالسیر ترانس سیبری. اسناد محرمانهای که آینده اتحاد جماهیر شوروی و چین را تعیین میکنند، در سراسر روسیه در حال انتقال هستند. افسران اطلاعاتی خارجی و اراذل و اوباش واقعی، تحت پوشش مسافران عادی، پنهان شدهاند و آمادهاند تا به خاطر اسناد، هر کاری انجام دهند. یک سرباز جوان ارتش سرخ و یک مأمور سابق تزار باید برای کشف یک دشمن مشترک با هم همکاری کنند.
ماجراجویی
«کله بخیه» اولین موجودی بود که توسط پروفسور دیوانه اراسموس «تقریباً زنده» شد. در سالهای پس از آن، او به دایه حیوانات وحشیِ رو به رشدِ ارباب تبدیل شده است که مورد بیمهری قرار گرفتهاند و وظیفه دارد به آنها بیاموزد که «هیولای درون» خود را سرکوب کنند و در قلعه - دور از چشمان کنجکاو و انگشتان چنگالمانندِ اراذل و اوباش روستا در دره پایین - پنهان شوند. اما وقتی مدیر کثیف سیرک، فولبرت فریکفایندر، از راه میرسد و به «کله بخیه» نقشی کلیدی در نمایش عجیب و غریبش پیشنهاد میدهد، قهرمان ما با وعده عشق و پذیرش وسوسه میشود.
شهری توسط بیگانهها مورد حمله قرار میگیرد تا منابع آن را غارت کنند. اما در این میان یک فرد شجاع پیدا میشود با آنها مبارزه میکند.
در دنیای سایهوار جاسوسی، «سم فیشر» هم افسانه است و هم شایعهای در گوشها. اکنون که دوباره به میدان بازگشته، باید به مأمور تازهکاری کمک کند تا پرده از توطئهای جهانی بردارد.
استیوی و برادر کوچکش الیوت به سرزمینهای به شدت پوچ و بیمعنی رویاهایشان سفر میکنند تا از مرد شنی بخواهند خانوادهای بینقص برایشان فراهم کند.
در سال ۱۸۷۸، ۲۹۲ سامورایی با وعدهٔ جایزهای به ارزش ۱۰۰ میلیارد ین گرد هم میآیند تا در یک نبرد مرگبار شرکت کنند. به هر کدام یک بُرسْتگ چوبی داده میشود و هرکس که بهعنوان آخرین بازمانده به توکیو برسد، برنده است. شوجیرو ساگا برای نجات خانوادهٔ بیمار خود وارد این رقابت میشود. در طول مسیر، بازیای خطرناک و مرگبار برای بقا آغاز میشود.
شمشیربازی قدرتمند با نام «دثاستاکر» یک گردنبند نفرینشده را از میدان نبردی پر از اجساد به دست میآورد. او که تحت تأثیر جادوی سیاه قرار گرفته و توسط قاتلان هیولاگونه تعقیب میشود، باید با شر در حال ظهور روبهرو شده و نفرین را بشکند.
یک باستانشناس همراه خانوادهاش در پاریس به دنبال گنج خئوپُس میگردد؛ آنها سرنخهایی را دنبال میکنند که او باور دارد ثابت میکند نیروهای ناپلئون این گنج را از مصر به فرانسه آوردهاند. جستوجوی او از موزهٔ لوور آغاز میشود و تا اتاقهای پنهانِ مالْمِزُون ادامه مییابد.
در آیندهای نزدیک، در ساردینیا، سکونتگاههای باستانی دوباره زنده میشوند و بار دیگر میزبان انسانها میشوند. عموهای میلا، میراث پدرش را از او میدزدند. او پس از ماجراهای فراوان، موفق به انتقام میشود. با وجود این، دختر هنوز برای یافتن آرامش تلاش میکند و بنابراین تصمیم میگیرد در جستجوی خود، سفری معنوی را آغاز کند.
نوزادی از نژاد بیگانگان فضایی قبل از تخریب سیاره کریپتون توسط پدرش به زمین فرستاده میشود. در این میان زوجی کشاورز وی را پیدا کرده و نام کلارک را برایش انتخاب میکنند. اما زمانی که کلارک به دوران نوجوانی میرسد به قدرتهای مافوق بشری خود پی برده و خود را برای مقابله با نیروهای شرور آماده میکند تا اینکه…