دنیا برای آملی یک راز گیجکننده و آرام است تا اینکه مواجههای معجزهآسا با شکلات، حس کنجکاوی وحشی او را شعلهور میکند. آملی همچنان که به خانهدار خانوادهاش، نیشیو-سان، دلبستگی عمیقی پیدا میکند، شگفتیهای طبیعت و همچنین حقایق عاطفی پنهان در زیر سطح زندگی ایدهآل خانوادهاش به عنوان خارجیهایی در ژاپن پس از جنگ را کشف میکند.
فرانسه
«کله بخیه» اولین موجودی بود که توسط پروفسور دیوانه اراسموس «تقریباً زنده» شد. در سالهای پس از آن، او به دایه حیوانات وحشیِ رو به رشدِ ارباب تبدیل شده است که مورد بیمهری قرار گرفتهاند و وظیفه دارد به آنها بیاموزد که «هیولای درون» خود را سرکوب کنند و در قلعه - دور از چشمان کنجکاو و انگشتان چنگالمانندِ اراذل و اوباش روستا در دره پایین - پنهان شوند. اما وقتی مدیر کثیف سیرک، فولبرت فریکفایندر، از راه میرسد و به «کله بخیه» نقشی کلیدی در نمایش عجیب و غریبش پیشنهاد میدهد، قهرمان ما با وعده عشق و پذیرش وسوسه میشود.
زنی شصت ساله که در اولین مراحل بیماری آلزایمر به سر می برد، با ثبت نام کردن در یک کلاس شعر سرایی دوباره روحیه اش را به دست می آورد…
در دنیای سایهوار جاسوسی، «سم فیشر» هم افسانه است و هم شایعهای در گوشها. اکنون که دوباره به میدان بازگشته، باید به مأمور تازهکاری کمک کند تا پرده از توطئهای جهانی بردارد.
ستاره شبکههای اجتماعی، ماگالی، که به انتشار محتوای جنجالی معروف است، در حین ضبط یکی از ویدیوهایش دچار حادثهای جدی میشود. او به همراه دستیارش به کوهستان پناه میبرد، اما آرامشش وقتی برهم میخورد که یک خبرنگار شروع به باجخواهی از او میکند.
یک باستانشناس همراه خانوادهاش در پاریس به دنبال گنج خئوپُس میگردد؛ آنها سرنخهایی را دنبال میکنند که او باور دارد ثابت میکند نیروهای ناپلئون این گنج را از مصر به فرانسه آوردهاند. جستوجوی او از موزهٔ لوور آغاز میشود و تا اتاقهای پنهانِ مالْمِزُون ادامه مییابد.
سرآشپزی به نام پیر توسط رئیس خود اخراج شده است. حال او با کمک یک زن جوان، قدرت پیدا میکند تا خود را از موقعیتش به عنوان خدمتکار رها کرده و اولین رستوران را در فرانسه دهه 1700 افتتاح کند…
کابل، ۱۵ آگوست ۲۰۲۱. نیروهای آمریکایی در حال آماده شدن برای خروج از افغانستان هستند، در حالی که طالبان برای تصرف قدرت به سمت پایتخت در حال پیشروی هستند. در بحبوحه هرج و مرج، فرمانده محمد بیدا و افرادش مسئول امنیت سفارت فرانسه، آخرین سفارت غربی که همچنان باز است، هستند. این تیم که به همراه ۵۰۰ نفر دیگر به دام افتاده و به حال خود رها شدهاند، باید به هر قیمتی خود را به فرودگاه برسانند. ماموریتی خطرناک بدون هیچ تضمینی برای موفقیت برای فرار از جهنم کابل و نجات آنچه از بشریت باقی مانده است.
کاگامی مارینت را به توکیو میبرد تا به استلارها در شکست دادن یک ابرشرور جدید کمک کند، اما مارینت خیلی زود متوجه میشود که دوستش دلیل دیگری، پنهان و ناگفته، برای این سفر به ژاپن دارد.
سارا، رئیس گروه مواد مخدر پلیس تولوز را تعقیب می کند، که مجبور می شود با ریچارد، رئیس پلیس جنایی محلی همکاری کند تا جلوی رفت و آمد بین اسپانیا و فرانسه را بگیرد و قاتل مرتبط با پرونده را پیدا کند.