فرانسه. پایان قرن نوزدهم. لوئیز ویولت، معلمی پاریسی، برای مأموریتی به حومه فرانسه فرستاده میشود. او باید مدرسه رایگان، اجباری و سکولار جمهوری را برقرار کند.
فرانسه
در سال ۱۹۷۷، یک متخصص فناوری از گذشتهای مرموز فرار میکند و در جستجوی آرامش به زادگاهش رسیف بازمیگردد. او خیلی زود متوجه میشود که این شهر به هیچ وجه پناهگاهی که او به دنبالش است، نیست.
وقتی مردی نامهای مرموز از عشق گمشدهاش دریافت میکند، به سایلنت هیل، شهری که زمانی آشنا بود و اکنون در تاریکی فرو رفته، کشیده میشود.
مردی بالغ پس از دیدن صحنه کشته شدن والدینش توسط فردی که لباس بابانوئل پوشیده، خودش لباس بابانوئل میپوشد و به دنبال انتقامی خشونتآمیز میرود.
داستان زندگی پیرمردی به نام بوچ کَسیدی را روایت می کند که پس از گذشت بیست سال از ناپدید شدن ناگهانی اش ، با نام مُبدل جیمز بلکتورن در روستایی دورافتاده در کشور بولیوی زندگی می کند. اما…
ساموئل، روزنامهنگار، بههمراه آوا ـ کارآموز و دخترش ـ برای مجلهشان پروندهٔ قتل دختری جوان را پوشش میدهند. در جریان تحقیق، آنها به شباهتهای نگرانکنندهای میان این قتل و قتل زن دیگری پی میبرند.
سال ۱۹۱۵، جنگ جهانی اول. سرباز فرانسوی گابریل مرده فرض میشود. او برای یک برنامهی فوق سری انتخاب شده است، به او سرمی داده میشود که او را قویتر و سریعتر میکند. برای دیدن دوبارهی خانوادهاش، او باید به سربازان نخبهای به نام سنتینلها بپیوندد که ماموریتی برای پایان دادن به جنگ دارند.
گابریل و ادریس، دوستان دوران کودکی، مسیرهای متفاوتی را در زندگی در پیش گرفتهاند؛ یکی بازرس پلیس شده و دیگری به جرایم سازمانیافته پیوسته است. آنها زمانی دوباره به هم میرسند که عشق نخستشان در یک تصادف جادهای مشکوک گرفتار میشود.
آندریا که در جستجوی خانوادهٔ واقعی خود است، احساس میکند تهدیدی نامرئی او را تعقیب میکند. پیش از او نیز زنان دیگری دچار همین سرنوشت شدهاند. بیست سال پیش، در آن سوی جهان، کامیل که شیفتهٔ ماری است، تلاش میکند او را از خطری که بالای سرش سایه انداخته هشدار دهد.
پس از یک اتفاق غم انگیز، زنی خود را تنها می یابد در حالی که دیگران به زندگی خود ادامه می دهند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.