پس از از دست دادن فرزندش، استاد قدرت باید با آزمایش سختتری روبرو شود. اکنون شیطان، همسرش، عزیزه، را هدف قرار داده است تا ایمان قدرت را از بین ببرد تا او در برابر شیطان سر تعظیم فرود آورد و خدا را ترک کند.
فانتزی
پینوکیوی جوان به همراه اسبش تیبالت از دست خالق نابغهاش جپتو فرار میکند تا دنیا را ببیند و به سیرک سیاری که توسط یک کلاهبردار به نام مودیافوکو اداره میشود، بپیوندد.
داستانی درباره دو نفر که در جستجوی زندگی جدید، زادگاه خود را ترک میکنند و به دنیایی کاملاً متفاوت سفر میکنند تا جایی را پیدا کنند که واقعاً به آن تعلق دارند. داستان در دنیای خیالی یوتانیا، سرزمینی غنی از طبیعت با نژادهای جادویی مختلف بر اساس اساطیر جنوب شرقی آسیا، که از طریق یک دروازه به ژاپن متصل است، روایت میشود.
الی در شهری دور زندگی میکند. روزی، جادوگر شرور جینجیما طوفانی به پا میکند که الی و سگش، توتوشکا، را به سرزمین منچکینها میبرد. برای بازگشت به خانه، الی و دوستانش: هراسانک، آدمآهنی و شیر ترسو، در امتداد جاده آجری زرد به سوی شهر زمرد حرکت میکنند تا جادوگری را بیابند که آرزوهای عزیزشان را برآورده کند.
اندی و تیم جنگجویان جاودانهاش با هدفی تازه جانگرفته به نبرد برمیخیزند، آنهم در برابر دشمنی قدرتمند که مأموریت آنها برای حفاظت از بشریت را تهدید میکند.
در حالی که اعضای سپاه شکارچیان دیو و هاشیراها در حال شرکت در برنامهای گروهی برای تقویت جسمی به نام «تمرین هاشیرا» بودند تا خود را برای نبردی بزرگ با شیاطین آماده کنند، موزان کیبوتسوجی در عمارت اوبویاشیکی ظاهر میشود. با به خطر افتادن جان رهبر سپاه شکارچیان دیو، تانجیرو و هاشیراها با شتاب به مقر فرماندهی میرسند، اما بهدست موزان کیبوتسوجی به درون فضای اسرارآمیزی سقوط میکنند. مقصد این سقوط، دژ اصلی شیاطین است . قلعه بینهایت. و اینگونه، میدان نبرد نهایی میان سپاه شکارچیان دیو و شیاطین شعلهور میشود.
دختری جوان از خاکستر یک تراژدی برمیخیزد تا به ترسناکترین زن جنگجوی تمام دوران تبدیل شود: شیطان ماده با شمشیر.
داستان شاهزاده ولادیمیر در قرن پانزدهم که پس از مرگ همسر محبوبش، خدا را نفرین میکند و به خونآشام تبدیل میشود. بعدها، در قرن نوزدهم در لندن، او همزاد همسرش را کشف میکند و با تعقیب او، خود را به کام مرگ میکشاند.
پس از از دست دادن تراژیک والدینش، وایولت در جنگل اسرارآمیزی نزدیک کلبه عمه و عموش، یک اسب تکشاخ پیدا میکند. این اتفاق او را برمیانگیزد تا مأموریتی را برای نجات جنگل از دست توسعهدهندگان محلی آغاز کند.