جاکوب مکنیلی هجده ساله که در کوههای آپالاچی کارولینای شمالی اتفاق میافتد، بین دلجویی کردن از پدر متماد خود و ترک کوهها برای همیشه با دختری که دوستش دارد، سرگردان است.
برایانت با یک نوجوان مشکل دوست می شود و او را با هنرهای رزمی آشنا می کند. همانطور که گذشته مرموز و خطرناک برایانت به او می رسد، او مجبور به مبارزه مرگ و زندگی می شود تا نام خود را پاک کند، پسر را نجات دهد و تمام آنچه را که پشت سر گذاشته به دست آورد.
پدری که در ایستگاه فضایی کار می کند، باید دختر 15 ساله خود را پس از برخورد شهاب سنگ به زمین، تنها با استفاده از تلفن های ماهواره ای و دوربین نجات دهد.
نویسندهای جوان، مشتاق و آزاده برای اقامت در عمارت متروکهای وارد میشود، شایعه میشود که با ظهور زنی جوان که در اثر خیانت عاشقانه به او خودکشی کرد، او را تسخیر کرده است.
شمشیربازی از سرزمینی غریب در کشمکشی بین اخلاق، عدالت، و فداکاری گرفتار میشود و با اکراه موافقت میکند که پسری درنده و سگش را به یک معبد دورافتاده بودایی ببرد.
مردی در هواپیما است که می بیند دخترش از طریق سیستم امنیتی خانه تحت تعقیب قرار می گیرد
پس از اینکه معشوقه گرگینه او در حین شکار غذا برای فرزندان خود به طور غیرمنتظره ای در یک حادثه جان خود را از دست می دهد، یک زن جوان باید راه هایی را برای بزرگ کردن پسر و دختر گرگینه ای که با او داشته است بیابد و در عین حال ویژگی آنها را از جامعه پنهان نگه دارد.
دانش آموزی سعی می کند مشکلی را که به طور تصادفی در OZ، دنیای دیجیتال ایجاد کرده است، برطرف کند، در حالی که در جشن تولد 90 سالگی مادربزرگش وانمود می کند که نامزد دوستش است.
آوا رابینز 24 ساله را دنبال می کند که به یک کابین منزوی نقل مکان می کند، اما چیزی که به نظر می رسد به عنوان یک رویا به حقیقت می پیوندد به زودی به یک کابوس زنده تبدیل می شود که علاقه آوا به ماوراء طبیعی باعث یک سری اتفاقات عجیب و غریب می شود.