سه جنایتکار نقابدار اهل اروپای شرقی به خانهای در یک محله محافظتشده در مادرید یورش میبرند، خانواده را در خانه خودشان گروگان میگیرند و پدر خانواده را مجبور میکنند که موجودی کارتهای اعتباریاش را خالی کند.
اکشن
دورا، دختر ماجراجویی که حالا نوجوان شده، پس از دریافت نشانهای مرموز درباره تمدنی گمشده به نام "سول دورادو"، بار دیگر کولهپشتیاش را برمیدارد و راهی سفری ناشناخته میشود. این بار، مسیر او از دل جنگلهای خطرناک و رمز و رازهای باستانی میگذرد...
غریبهای مرموز راهی شهری دورافتاده میشود که تحت سلطه یک جنایتکار بیرحم قرار دارد، با یک مأموریت خشن و قاطع: بازگرداندن عدالت به مردم آن شهر.
در شهری شلوغ و پرحادثه، یک مأمور وظیفهشناس به نام رامون با کارآگاهی اخراجشده و سرکش به نام جک همتیمی میشود؛ دو نفری که هیچ شباهتی به هم ندارند اما باید برای حل یک پرونده مهم با هم همکاری کنند...
هاب بیشتر با شغل جدیدش، که در خدمت شیطان است، آشنا میشود و با نخستین شیطان خود روبهرو میگردد.
اِیکی، یک گانگستر قدرتمند، خود را به پلیس تسلیم میکند به این امید که همسر و پسرش زندگی آرامی داشته باشند. اما پس از گذشت ۱۷ سال و آزادی از زندان، متوجه میشود که پسرش به اشتباه به جرایم سنگینی متهم شده است. برای حفاظت از او، ناچار میشود دوباره به زندگی گذشتهاش بازگردد و با دشمنان قدیمی و جدید روبهرو شود.
سوپرمن باید میراث کریپتونی بیگانه خود را با تربیت انسانیاش به عنوان خبرنگار کلارک کنت تطبیق دهد. او به عنوان مظهر حقیقت، عدالت و راه و رسم انسانی، به زودی خود را در دنیایی مییابد که اینها را از مد افتاده میداند.
وانگ چیانگ (با بازی زینگ یوانیوان)، بدقلقترین و دردسرسازترین دانشآموز کلاس سوم راهنمایی، و شی میونا (با بازی وانگ بوون)، معلم بداخلاق و سختگیر کلاس، بهطور تصادفی بدنهایشان را با هم عوض میکنند. وانگ، که مدتها تحت فشار بوده، حالا طعم معلم بودن را میچشد، و شی هم برای اولینبار تجربه میکند که دیگران او را «دانشآموز بد مدرسه» ببینند. با نزدیک شدن تاریخ برگزاری کلاس نمونهی شی، آنها باید هرچه زودتر راهی برای بازگشت به بدنهای اصلیشان پیدا کنند — اما پیش از آن، باید بر موانع زیادی غلبه کنند...
«ری هیوز»، مردی با گذشتهای تاریک در دنیای جنایت، تصمیم میگیرد زندگی تازهای کنار همسرش «آلیس» و دو دخترشان آغاز کند. اما وقتی تهدیدی ناگهانی در شب افتتاح رستوران جدیدشان پدیدار میشود، او ناچار میشود دوباره سلاح به دست بگیرد و برای محافظت از خانوادهاش، با دشمنانی روبهرو شود که گذشتهاش را خوب میشناسند...
در سالهای پایانی قرن نوزدهم، هنری برادوی برای پاککردن نام پدرش که به ناحق محکوم شده بود، به شهر کوچک ترینی در مونتانا میآید. اما در شهری که قانون و بیقانونی در هم تنیدهاند، او با دو مرد قدرتمند و مرموز روبرو میشود: کلانتر عدالتخواه جابریل داو و مردی به نام سنت کریستوفر...