النا تلاش میکند احساسات سانتیاگو را دلسرد کند، در حالی که با یک مراقب رقیب روبهرو میشود. خیانتی در جریان یک جلسه احضار ارواح آشکار میشود. کریستینا خبری از ادواردو دریافت میکند.
عاشقانه
وقتی یک ویراستار موفق نیویورکی برای یک ماه دسامبر به شهر کوچک سنت آیوز میرود تا کتابفروشی محلی را اداره کند، او وارد دنیایی میشود که به دور از هیاهوی شهری، سرشار از گرمای انسانی و اسرار ناگفته است.
تاکاگی، حالا که بزرگ شده است، به عنوان مربی به مدرسه راهنماییاش بازمیگردد. او با نیشیکاتا، همکلاسی سابقش که همیشه او را دست میانداخت، روبهرو میشود. حالا نیشیکاتا معلم تربیت بدنی آنجا است. ارتباط بازیگوشانهی آنها دوباره شروع میشود و این موضوع منجر به تعاملات بیشتر بین آنها میشود...
عشق بین نوح و نیک، علیرغم تلاشهای والدینشان برای جدایی آنها، ثابت و استوار به نظر میرسد. اما شغل نوح و ورود نیک به دانشگاه، زندگی آنها را به سمت روابط جدیدی سوق میدهد که پایههای رابطه آنها را به لرزه درمیآورد...
زنی که در اوج موفقیت حرفهای خود در لندن زندگی میکند و مادر سه فرزند است، با تشخیص بیماری اماس روبهرو میشود. پس از مرگ ناگهانی همسرش و از دست دادن شغلش، به زادگاهش در استرالیا بازمیگردد. در آنجا، برخوردی اتفاقی با عشق دوران دبیرستانش، بارقهای تازه از امید به عشق را در دل او زنده میکند، در حالی که با بیماری خود مبارزه میکند.
جون دیگر عاشق ویکتور نیست، اما برایش سخت است که احساس کند در حال دروغ گفتن به اوست. آلیس، بهترین دوست او، به او اطمینان میدهد که خودش نسبت به شریکش اریک احساس هیجان ندارد، اما رابطهشان بدون مشکل پیش میرود. آلیس هیچگونه
داستان در سال ۱۳۰۱، در واپسین روزهای دوران قرون وسطی روایت میشود؛ جایی که مشهورترین عاشقان ناکام تاریخ، سرنوشت را دگرگون میکنند و حقیقتی را فاش میسازند که آیندهی امپراتوری را تحت تأثیر قرار میدهد
داستان فیلم دربارهی زنی تنها و منزوی به نام میریام است که زندگی آرام و تکراریاش با یافتن مجموعهای از نامهها و نوشتههای مرموز، دچار دگرگونی میشود. این نوشتهها که بهنظر میرسد توسط فردی ناشناس برای او گذاشته شدهاند، کمکم او را به سفری درونی، پر از تردید، ترس و بیداری روانی میکشانند...
«خوان مانوئل» (بنخامین ویکونا)، مدیر عامل ثروتمند یک شرکت ساختمانی، پس از دریافت پیوند قلب از مردی فقیر به نام پدرو، تغییر شخصیتی را تجربه میکند. او به محلهی فقیرانهای به نام «ال پروگِرسو» کشیده میشود و بدون اینکه حقیقت را آشکار کند، به زنِ پدرو، «واله» (جولیتا دیاز)، نزدیک میشود و...
داستان در دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ میگذرد و در دو دوره زمانی با پسری که از گذشته جدا شده است به دنبال دختری از گذشته پدرش میگردد تا آرزوی در حال مرگ غول سیگار را برآورده کند.
یک داستان عاشقانه پساآخرالزمانی که در آن یک جسم شناور و یک ماهواره به صورت آنلاین با یکدیگر آشنا میشوند و پس از پایان تمدن بشری عاشق هم میشوند...
دختری با حسی ویژه که قادر به دیدن ارواح است، پس از جدایی از دوستپسرش و خسته شدن از زندگی در شهر بزرگ، تصمیم میگیرد مدتی از آن فاصله بگیرد. او به تنهایی راهی یک اقامتگاه دورافتاده در شمال میشود، آن هم در فصل کممسافر موسوم به «فصل خلوت».
راگاوان داناپال، معروف به "اژدها"، دانشجویی است که به دلیل رفتارهای بیپروا و مشکلات تحصیلی شهرت دارد. پس از یک جدایی دردناک، او با خرید مدارک تحصیلی جعلی، زندگی مرفهی برای خود فراهم میکند. اما زمانی که این تقلبها فاش میشوند، راگاوان مجبور میشود به دانشگاه بازگردد و تحصیلات واقعی خود را تکمیل کند تا از فروپاشی زندگیاش جلوگیری کند...