دختری جوان از دوران کودکی با شری روبهرو بوده که همواره او را تعقیب کرده است. این شر بر این باور است که دختر باید تحت سلطه او باشد و هیچکس حق نزدیک شدن به او را ندارد. در این مسیر، والدین دختر و حتی تمام عاشقان او به قتل رسیدهاند. سرانجام، دختر برای رهایی از سلطه این شر، تصمیم میگیرد با خودکشی به زندگی خود پایان دهد.
فیلم
یکلاس کیج از نامزد سابق خود نامه در یافت می کند که او راه یک جرزه خصوصی دعوت می کند اما...
ساموئل، روزنامهنگار، بههمراه آوا ـ کارآموز و دخترش ـ برای مجلهشان پروندهٔ قتل دختری جوان را پوشش میدهند. در جریان تحقیق، آنها به شباهتهای نگرانکنندهای میان این قتل و قتل زن دیگری پی میبرند.
سفر بروس اسپرینگستین در خلق آلبوم «نبراسکا» در سال ۱۹۸۲، که همزمان با ضبط آهنگ «زاده شده در آمریکا» با گروه «ای استریت بند» پدیدار شد. این آلبوم بر اساس کتاب وارن زینس ساخته شده است.
این فیلم با بررسی ریشههای شیوا کادوبتّو در دوران سلسله کادامبا، به کاوش در طبیعت وحشی و افسانههای فراموششده پیرامون گذشته او میپردازد.
پس از گذراندن چهارده سال زندان بهخاطر سرقت، «آنکر» آزاد میشود و دوباره با برادر مبتلایش به بیماری روانی، «مانفرد»، دیدار میکند؛ برادری که تنها کسی است که میداند پولهای دزدیدهشده کجا پنهان شدهاند، اما محل آن را از یاد برده است. همین موضوع آنها را به سفری میکشاند برای یافتن پولها و روبهرو شدن با حقیقتِ خودشان.
گروهی از دوستان درگیر بحران میانسالی شدهاند. آنها تصمیم میگیرند فیلم محبوب دوران جوانیشان را دوباره بسازند، اما وقتی وارد جنگل میشوند با اتفاقات غیرمنتظره
داستان انیمیشن درباره "راجر" پسری که هیچکس نمیتواند او را ببیند. "آماندا" او را برای سهیم شدن در ماجراجوییهای هیجانانگیز تخیلیاش تصور کرده است. راجر زمانی که به تنهایی به « ...
ویلیام براون، یک نوازنده عصبی و خود شیفته که مصمم به پایان کار پراگ-راک خود است، در قالب یک همسایه پر سر و صدا و ترسناک به نام ولاد با یک مانع خلاقانه روبرو می شود. ویلیام در نهایت اعصاب خود را بالا می برد و از ولاد می خواهد که آن را پایین بیاورد، ویلیام ناخواسته سر او را از تن جدا می کند. اما، در حالی که تلاش میکند تا یک قتل را پنهان کند، سلطنت تصادفی وحشت ویلیام باعث میشود که قربانیان روی هم انباشته شوند و به اجساد مردهای تبدیل شوند که در جاده او به سمت پراگ راک والهالا عذاب میدهند و مسیرهای انحرافی خونین بیشتری ایجاد میکنند.
داستان درباره Pasquale، یک مربی بدشانس و بدشانس است. او که بار دیگر در یک مسابقه چابکی توسط همسر سابقش شکست خورد، باید راه دیگری برای جمع آوری پول مورد نیاز برای زندگی و باز کردن مرکز آموزشی خود بیابد.